تبليغاتX
ندای مردم خاموش - سفرنامه ديار كارون(3)

ندای مردم خاموش

در این سرای بی کسی, کسی به در نمی زند

بازهم بحث عقيل و مرتضي است.......... آهن تفيده ي مولا كجاست

نه فقط حرفي از آهن مانده است......... شمع بيت المال روشن مانده است

با نگاه كلي تر مي توان اين وضعيت را به كل ايران نسبت داد وضعيتي كه براي ما تازگي ندارد وضعيتي كه كه به آن عادت كرده ايم فكر مي كنيم جز اين چيز ديگري نيست و چون اعتراض هاي مردم نمي شنويم با نمي گذارند كه بشنويم گمان مي بريم مردم راضي اند اما با كمي فكر  متوجه مي شويم كه اگر مردم از اين وضع راضي بودند چرا مسئولين هميشه نداي بهبود اوضاع سر مي دهند چرا از اين واهمه دارند كه بگويند گشت ارشاد را آن ها راهي خيابان كردند چرا مي ترسند بگويند به دليل سياسيت هاي نا كار آمد اقتصادي تورم كمر مردم را شكسته است و همه ي بهانه را بر سر دشمنان مي گذارند كه در دشمني آن ها شك است و هزاران هزاران سوال بي جواب از مسئولين كه گوش ندارند كه بشنوند.

عبور رودخانه از وسط يك شهر يك ويژگي بسيار بزرگي براي هر شهري است كه با تدبير ها مناسب مي توان آنجا به زيبايي بخشيد و رونق اقتصادي فراهم كرد و از آن مهمتر براي مردم تفريحي زيبا  ايجاد مي شود. از شهر اهواز هم رودخانه كارون عبور مي كند كارون پهناور در كنار اين رود خانه در اهواز جاده ايي كشيده اند و فضاي سبزي فراهم كرده اند كه مردم به آنجا بيايند و تفريح كنند.... ابتدا وارد اين جاده مي شوي در بعضي از نقاط آن  بوي فاضلاب   به مشام مي رسد و  اين بوي گند به دليل آن  است كه سال هاي سال است كه رودخانه كارون در شهر اهواز لايروبي نشده است و  با كوچكترين باران سيل از آن جاري مي شود و با كوچكترين گرم خشك و بي آب مي شود و حريمي براي آن در نظر نگرفته اند كه ساده ترين كار شهر سازي است . حال از بوي فاضلاب بگذريم و به گونه ايي آن را تحمل كنيم از بوي انواع مواد مخدر كه در قليون هايي كه در مقابل چشمان ماموران نيروي انتظامي به جوانان بي تفريح داده به انزجار خواهي رسيد. تعداد اين قليون ها و بوها به اندازه ايي زياد است كه دچار نشگي خواهي شد!!!!! در دبستان به ما ياد مي دهند كارپليس در كشور ايجاد امنيت ماست اما نمي دانم چرا  پليس ها در حال حاضر نه تنها   امنيت ما را حفظ نمي كنند بلكه آن را هم به خطر مي اندازند...... در مقابل چشمان پليس مواد مخدر خريد و فروش مي شود اما به پليس ها گفته اند چشمانتان را ببنديد بگذاريد مردم مصرف كنند تا درد جانكاه مملكت را نفهمند. اما چشمان خود را به ناموس مردم باز كنيد مردمك چشمانتان را گشاد كنيد تا حد پاره گي امنيت جامعه را دختري به خطر مي اندازد كه در گرماي خوزستان مانتوي نازكي پوشيده است و مادري به خطر مي اندازد كه جوراب نپوشيده است..... بله پليسي كه در خيابان به ناموس مردم هتاكي مي كند بايد سردارش را در خانه ايي فساد بگيرند... شايد شكوفايي و نو آوري هم در سال جديد اين باشد چگونه  مردم را به افيوني دچار كنند كه از اين درد جان فرسا لب نگشايند

سفرم به ديار كارون به پايان رسيده بود  از فرودگاه بايد ديار پر درد اما استوار كارون را ترك مي گفتم. مامور حفاظت فرودگاه به شدت من مي گشت دنبال چيزي بود كه من نمي دانستم چيست از او مي پرسم دنبال چي هست بگيد شايد كمكتون كنم مي گويد مواد مخدر!!! بي درنگ ياد جاده ي سالحي  اهواز و پارك هاي محلمان در تهران مي افتم... و سكوت مي كنم گشتنش به پايان مي رسد باز با خود فكر مي كنم اين دستگاه هاي الكترونيكي نقشان چيست.... كه زني را با چشمان اشك بار مي بينم كه تازه اتاق بازرسي بانوان بيرون آمده است بغض را فرو مي خورد با صداي بلند فرياد مي كند  دست به جاهاي من زد كه شوهرم من در........... به من نمي زند.... شوهر زن فرياد مي كند. فرياد او را با مشت جواب مي دهند........

از ديار كارون بلند شدم، بلند شدم تا نداي مادر عربي كه 6 فرزندش 2 سال بدون دادگاه  در زندان است فرياد كنم. بلند شدم تا خواهان اصلاح قانون نابرابري باشم كه موجب مي شود زني به خاطر فرزندش كه نمي تواند ولايت و سرپرستي اش را داشته باشد از شوهرش كتك مي خورد و با او زندگي مي كند..... از ديار كارون بلند شدم بلند شدم تا فرياد كنم اعتراضي را هر روز مردم در گوشه كنار اين كشور مي كنند ....

سر به لاك خويش بردي اي دريغ.................... نان به نرخ روز خوردي اي دريغ

صحبت از عدل و عدالت نا به جاست........ سود در بازار اين الوقتهاست

                                                                                   پايان   

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت   توسط محمد   |