تبليغاتX
ندای مردم خاموش - سفرنامه ديار كارون(1)

ندای مردم خاموش

در این سرای بی کسی, کسی به در نمی زند

ديار كارون

بعد از چندي دوري از ديار كارون(خوزستان) در نوروز سمت دياري رفتم كه سال ها كودكيم در آن رغم خورده بود با گرمايش گرماي درون را يافتم و با بي آبي اش  استقامت و با 8 سال جنگ غيرت را ديار كارون قبال از هر چيزي  محروميت را به خاطر مي رود بر فراز شهر وقتي حركت مي كنيد تمام اطراف شهر اهواز را مي بينيد باز مانده هاي دكل هاي حفاري نفت وجود دارد و مانند زالو  نفت خوزستان راكشيده اند وپيكر نيمه جان  آن را باقي گذاشتند همراه با محروميت هاي گوناگون......  آري اينجا خوزستان است سرزمين آفتاب هاي سوزان سرزمين سختي ها سرزمين بي آب ها با وجود آنكه آن را ديار كارون مي نامند

آري اينجا خوزستان است سرزميني كه حسرت هايش همچون نخل هايش سر به فلك كشيده است آري سرزميني كه هر گوشه اش دست زنيم طلاي سياه فوران مي كنند در سياهي طلاي سياه دست و پا مي زند

سرزمين درد كشيده ايي كه 8 سال جنگ را ديد نه نديد با تمام وجودش احساس كرد و استوارانه در برابر ظلم ايستاد و خاك وطن را نفروخت.

از فرودگاه اهواز كه به سمت مركز شهر حركت مي كنيد بايد بلوار بزرگي را طي كنيد مردم بي شماري را مي بنيد در اندك فضاي شهر اهواز كه براي فرودگاه ساخته شده است در شهر بي تفريح خود  ساعات خود را مي گذراند

اينجا اهواز است مركز استان خوزستان نخل هايش همچنان استوارند  هر گوشه ايي از اين خاك جواهري خوابيده است را به گزاف نگفته ام.  براي ساخت مترو اهواز به شهر باستاني از دوره ي ساساني رسيده اند كه  گنجي عظيم به شمار مي آيد اما هيچ كس از سرنوشت آن با خبر نيست، در رامهرمز (يكي از شهرهاي كوچك استان خوزستان) اداره ي آب براي گذاشتن لوله هاي آب به گنج عظيم تري رسيده بود كه  بازهم به سرنوشت نفت ها استان خوزستان بدل گشته است

دوستي مي گويد كه تو اين حرف هايي كه ميزني اين نارضايتي  كه داري از سيري است مردم ما اعتراضي به اين وضع موجود ندارند......

 در اهواز محله ايي است به نام عامري  كه ميوه فروش هاي دور گرد در آنجا ميوه ميفروشن به سبك زمان هاي قديم هر كسي مقداري از ميوه جلويش مي باشد و عرق مي ريزد و چشم به راه مشتري ها مي ماند .... پاي درد دل پياز فروشي نشستم از اوضاع و احوالش پرسيدم اگر بگويم خون را جاي اشك در چشمانش ديدم سخن بي راه نگفتم .... مي گفت:

 من يك عربم عرب ايراني من هم اكنون 12 نفر را سرپرستي مي كنم 6 فرزند و زن برادرم و بقيه بچه هاي خودم .... من يك عربم عرب ايراني گمان مي كنم گناه من همين است اگر جان بكنم ماهي 100 هزار تومان درآمد دارم.... برادرم اعدام شد به دليل گناه نكرده به دليل اين كه عرب بود  گفتند او بمب گذاشته بود اما از 2 هفته قبل از بمب گذاري ها او در يكي از شهر هاي اطراف بود.... از او مي پرسم چرا وكيل نگرفتيد چرا اعتراض نكرديد مي گويد: 2تا از بچه هاي من 2 سال است در زندانند ما اعتراض كرديم شما نشنديد ما داد زديم كه از چاه نفتي كه در 10 قدمي خانه ي ماست و آلودگي اش ما را خفه كرده است  مقداري بدهيد تا هر شب جلوي زن و بچه ام خورد نشوم ....

با چشماني اشك بار وي ترك مي گويم با خود فكر مي كنم كه من توان اعتراض دارم وظفيه من است كه اعتراض كنم وظيفه ي انساني وظيفيه ديني اي در روبرويم بليبورد بزرگي بود كه نوشته بود هدف امام حسين (ع)  امر به معروف و نهي از منكر بود.... حال هدف ما كه ادعاي شيعه ي امام حسين بو دن داريم  چيست اصلا  ما كه ادعاي انسانيت داريم به كجا مي رويم .....

ادامه دارد.........

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت   توسط محمد   |