تبليغاتX
ندای مردم خاموش

ندای مردم خاموش

در این سرای بی کسی, کسی به در نمی زند

بازهم بحث عقيل و مرتضي است.......... آهن تفيده ي مولا كجاست

نه فقط حرفي از آهن مانده است......... شمع بيت المال روشن مانده است

با نگاه كلي تر مي توان اين وضعيت را به كل ايران نسبت داد وضعيتي كه براي ما تازگي ندارد وضعيتي كه كه به آن عادت كرده ايم فكر مي كنيم جز اين چيز ديگري نيست و چون اعتراض هاي مردم نمي شنويم با نمي گذارند كه بشنويم گمان مي بريم مردم راضي اند اما با كمي فكر  متوجه مي شويم كه اگر مردم از اين وضع راضي بودند چرا مسئولين هميشه نداي بهبود اوضاع سر مي دهند چرا از اين واهمه دارند كه بگويند گشت ارشاد را آن ها راهي خيابان كردند چرا مي ترسند بگويند به دليل سياسيت هاي نا كار آمد اقتصادي تورم كمر مردم را شكسته است و همه ي بهانه را بر سر دشمنان مي گذارند كه در دشمني آن ها شك است و هزاران هزاران سوال بي جواب از مسئولين كه گوش ندارند كه بشنوند.

عبور رودخانه از وسط يك شهر يك ويژگي بسيار بزرگي براي هر شهري است كه با تدبير ها مناسب مي توان آنجا به زيبايي بخشيد و رونق اقتصادي فراهم كرد و از آن مهمتر براي مردم تفريحي زيبا  ايجاد مي شود. از شهر اهواز هم رودخانه كارون عبور مي كند كارون پهناور در كنار اين رود خانه در اهواز جاده ايي كشيده اند و فضاي سبزي فراهم كرده اند كه مردم به آنجا بيايند و تفريح كنند.... ابتدا وارد اين جاده مي شوي در بعضي از نقاط آن  بوي فاضلاب   به مشام مي رسد و  اين بوي گند به دليل آن  است كه سال هاي سال است كه رودخانه كارون در شهر اهواز لايروبي نشده است و  با كوچكترين باران سيل از آن جاري مي شود و با كوچكترين گرم خشك و بي آب مي شود و حريمي براي آن در نظر نگرفته اند كه ساده ترين كار شهر سازي است . حال از بوي فاضلاب بگذريم و به گونه ايي آن را تحمل كنيم از بوي انواع مواد مخدر كه در قليون هايي كه در مقابل چشمان ماموران نيروي انتظامي به جوانان بي تفريح داده به انزجار خواهي رسيد. تعداد اين قليون ها و بوها به اندازه ايي زياد است كه دچار نشگي خواهي شد!!!!! در دبستان به ما ياد مي دهند كارپليس در كشور ايجاد امنيت ماست اما نمي دانم چرا  پليس ها در حال حاضر نه تنها   امنيت ما را حفظ نمي كنند بلكه آن را هم به خطر مي اندازند...... در مقابل چشمان پليس مواد مخدر خريد و فروش مي شود اما به پليس ها گفته اند چشمانتان را ببنديد بگذاريد مردم مصرف كنند تا درد جانكاه مملكت را نفهمند. اما چشمان خود را به ناموس مردم باز كنيد مردمك چشمانتان را گشاد كنيد تا حد پاره گي امنيت جامعه را دختري به خطر مي اندازد كه در گرماي خوزستان مانتوي نازكي پوشيده است و مادري به خطر مي اندازد كه جوراب نپوشيده است..... بله پليسي كه در خيابان به ناموس مردم هتاكي مي كند بايد سردارش را در خانه ايي فساد بگيرند... شايد شكوفايي و نو آوري هم در سال جديد اين باشد چگونه  مردم را به افيوني دچار كنند كه از اين درد جان فرسا لب نگشايند

سفرم به ديار كارون به پايان رسيده بود  از فرودگاه بايد ديار پر درد اما استوار كارون را ترك مي گفتم. مامور حفاظت فرودگاه به شدت من مي گشت دنبال چيزي بود كه من نمي دانستم چيست از او مي پرسم دنبال چي هست بگيد شايد كمكتون كنم مي گويد مواد مخدر!!! بي درنگ ياد جاده ي سالحي  اهواز و پارك هاي محلمان در تهران مي افتم... و سكوت مي كنم گشتنش به پايان مي رسد باز با خود فكر مي كنم اين دستگاه هاي الكترونيكي نقشان چيست.... كه زني را با چشمان اشك بار مي بينم كه تازه اتاق بازرسي بانوان بيرون آمده است بغض را فرو مي خورد با صداي بلند فرياد مي كند  دست به جاهاي من زد كه شوهرم من در........... به من نمي زند.... شوهر زن فرياد مي كند. فرياد او را با مشت جواب مي دهند........

از ديار كارون بلند شدم، بلند شدم تا نداي مادر عربي كه 6 فرزندش 2 سال بدون دادگاه  در زندان است فرياد كنم. بلند شدم تا خواهان اصلاح قانون نابرابري باشم كه موجب مي شود زني به خاطر فرزندش كه نمي تواند ولايت و سرپرستي اش را داشته باشد از شوهرش كتك مي خورد و با او زندگي مي كند..... از ديار كارون بلند شدم بلند شدم تا فرياد كنم اعتراضي را هر روز مردم در گوشه كنار اين كشور مي كنند ....

سر به لاك خويش بردي اي دريغ.................... نان به نرخ روز خوردي اي دريغ

صحبت از عدل و عدالت نا به جاست........ سود در بازار اين الوقتهاست

                                                                                   پايان   

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت   توسط محمد   | 

طوفان خاك در اهواز

خوزستان با بحران خشك سالي روبرو است اين جمله شخصي كه در سازمان آب استان خوزستان كار مي كند. با خود فكر مي كنم خوزستان يكي از پهناور ترين رود هاي ايران را در دل خود دارد چرا بي آب است. در همين فكر ها هستم كه باد هاي شديدي شروع به وزيدن مي كند مي گويم شايد از اين همه بدبختي بادها هستند كه به خروش آمده اند اما  به من مي گويند اين باد ها  هميشه مي آيند با خود مي گويم خوب هميشه از اين همه ظلم به خروش مي آيند اما  باز ادامه مي دهند كه اين باد ها همراه با خاك است به حدي شديد مي شوند كه تا 100 متري خودرا هم نمي توان ديد و  در شهرهاي ديگر به خاطر برف مدارس تعطيل مي شوند اما در خوزستان به خاطر خاك و از كشته شدن افرادي زيادي به وسيله اين خاك مي گويد از كودكي 3 ماهي كه بر اثر رفتن خاك در ريه هايش مرده است يا پير زني كه بر اثر اين طوفان به زمين خورده و ضربه ي مغزي شده است...... نمي دانم گفتن از درد اين مردم تشويش اذهان عمومي است يا مردم خوزستان از اين وضعيت خرسند هستند.... يك چيز در خوزستان هست كه سختي هاي اين مردم را التيام مي بخشد و آن خونگرمي و معرفت مردم خوزستان است مرامي كه انتها ندارد وخون گرمي كه از گرماي سوزانش به ارث برده اند....

در جايي از حقوق برابر مي گفتم از برابري شهادت زن و مرد از اين كه چرا حق طلاق انحصارن در اختيار مرد است.... زن ميان سالي را ديدم كه مي گفت  تا حالا 8 بار به دادگاه رفته ام از دست شوهر كه گاه بي گاه كتكم مي زند شكايت كردم و خواستار حقم شد قاضي گفت برو خدا را شكر كن كه طلاقت نمي دهد..... . داستان درد در خوزستان زياد است از قتل هاي ناموسي كه قانون از آن حمايت مي كند سخن تا كنون بسيار سخن رانده شده است.... آيا وظيفه ي من نيست كه به اين نابرابري واقفم و مي دانم اثرات زيان باري بر جامعه ي ما مي گذارد اعتراض كنم آيا اعتراض من مرد م را هيجان زده مي كند آيا زني كه در روستا هاي اهواز با 3 هووي خود زندگي مي كند خوشحال نمي شود كه شوهرش اجازه ي ازدواج مجدد نداشته باشد

يا آن مرد پياز فروش كه بردارش ناجوانمردانه اعدام شد از اينكه من فرياد كنم اين چه وضع اقتصادي نابساماني است دلگير مي شود و هزاران پرسش ديگر از كساني كه فكر مي كنند اين ندا نداي من و امثال من است و مردم توجهي به آن ندارد..  اين ندا، نداي مردم خاموشي است كه توان فرياد از آن گرفته شده است اما من توان فرياد دارم ....

آبادان و خرمشهر دو شهري ايراني بودن و وطن در آن خلاصه مي شود جايي كه هزاران هزاران شهيد در خود جاي داده است اما هنوز بوي جنگ مي دهد هنوز ساختمان هاي  كه سوراخ ها  انفجار در آن است فروانند باز.... با خود فكر مي كنم پول اين نفت كجا مي رود ... آب آبادان غير قابل شرب است بو مي دهد تلخ است اما نمي دانم مردمش چگونه آب مي خورند.... شخصي تعريف مي كرد  روزي وضعيت آب به اندازه ايي بد شده بود كه مردم به در فرمانداري رفتند و فرماندار مجبوركردند كه از آب بخورد كه وي طاقت نياورد.... اين هم اعتراض از مردم كه بعضي ها طبقه پايين جامعه مي داند شايد من اعتراض ها را نديده ايم

شهر مسجد سليمان شهري كه اولين چاه نفت ايران در آن به بهر برداري رسيده و تا كنون هزاران هزار چاه نفت  از آن استخراج شده است اما در محروميت  شديد است كه از اولين امكانات رفاهي بي بهره است شهري كه در همه جاي آن گاز به بيرون مي زند و مردم با آلودگي رو برو هستند بسياري از مردم اين شهر ناراحتي ريوي دارند اما نماينده اين شهر در مجلس شوراي اسلامي از حق تيم استقلال تهران دفاع مي كند نه از مردمي كه به او راي داده اند شايد وي تا كنون از تهران به حوزه ي انتخابي خود سفر نكرده است. هر چشمي  هر چقدر هم بينايي اش كم سو باشد مي بيند كه بر اثر اين مردم مي آيد باز هم در مجلس هشتم نماينده اين شهر مي شود كه جاي بسي تعجب دارد مردمي كه چشم ديدن وي را ندارند... درد اين مردم تمامي ندارد و اعتراضشان هم صبح تا شب انجام مي دهند شايد ما نمي شنويم. اعتراض خانواده اي كه به تمام سران نظام از رهبري گرفته تا نماينده نامردمي شهر خود چندين بار نامه نوشته است چون زمين كشاورزي اش به دليل فوران گاز از بين رفته است و كسي به دادش نرسيد  ديدم اين مردم اين گونه اعتراض مي كند اما گوش شنوا در ميان مسئولين كشور نيست شايد گوشي در كار نيست

به شمال استان خوزستان كه مي رويد به شهري باستاني به نام ايذه مي رسيم شهري كه بدون هيچ بزرگ نمايي از لحاظ آثار باستاني با شهرهاي قديمي جهان مانند رم و آتن برابري مي كند و طبيعت دل انگيزش دل هر رهگذري را مي ربايد اما چه كرديم براي رونق اقتصاد اين شهر از نظر تروريست سد پشت سد  يكي يكي آثار باستاني به زير آب رفت يكي يكي جاذبه هايش  از بين رفت. مردم ايذه در مجلس ششم نماينده ايي را انتخاب كردند كه 4 سال تمام از حقشان دفاع كرد  4 سال تمام از محروميت هاي آنان گفت اما در انتخابات مجلس هفتم با تقلب بسيار زياد نماينده ايي بي اثر را جاي ايشان وارد مجلس كردند.. مردم ايذه هم به شدت اعتراض كردند به گونه اي 10 ها نفر كشته و 100 ها نفر زخمي شدند و تا مدت نيروهاي نظامي كه از استان هاي همجوار وارد ايذه شده بودند شهر به حالت نظامي در آوردند  و باز هم اعتراض مردم  شايد كساني كه منكر اعتراض هستند گوشان براي اين اخبار بسته است......

                                                                                                           

                                                                                                              ادامه دارد.........

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت   توسط محمد   | 

ديار كارون

بعد از چندي دوري از ديار كارون(خوزستان) در نوروز سمت دياري رفتم كه سال ها كودكيم در آن رغم خورده بود با گرمايش گرماي درون را يافتم و با بي آبي اش  استقامت و با 8 سال جنگ غيرت را ديار كارون قبال از هر چيزي  محروميت را به خاطر مي رود بر فراز شهر وقتي حركت مي كنيد تمام اطراف شهر اهواز را مي بينيد باز مانده هاي دكل هاي حفاري نفت وجود دارد و مانند زالو  نفت خوزستان راكشيده اند وپيكر نيمه جان  آن را باقي گذاشتند همراه با محروميت هاي گوناگون......  آري اينجا خوزستان است سرزمين آفتاب هاي سوزان سرزمين سختي ها سرزمين بي آب ها با وجود آنكه آن را ديار كارون مي نامند

آري اينجا خوزستان است سرزميني كه حسرت هايش همچون نخل هايش سر به فلك كشيده است آري سرزميني كه هر گوشه اش دست زنيم طلاي سياه فوران مي كنند در سياهي طلاي سياه دست و پا مي زند

سرزمين درد كشيده ايي كه 8 سال جنگ را ديد نه نديد با تمام وجودش احساس كرد و استوارانه در برابر ظلم ايستاد و خاك وطن را نفروخت.

از فرودگاه اهواز كه به سمت مركز شهر حركت مي كنيد بايد بلوار بزرگي را طي كنيد مردم بي شماري را مي بنيد در اندك فضاي شهر اهواز كه براي فرودگاه ساخته شده است در شهر بي تفريح خود  ساعات خود را مي گذراند

اينجا اهواز است مركز استان خوزستان نخل هايش همچنان استوارند  هر گوشه ايي از اين خاك جواهري خوابيده است را به گزاف نگفته ام.  براي ساخت مترو اهواز به شهر باستاني از دوره ي ساساني رسيده اند كه  گنجي عظيم به شمار مي آيد اما هيچ كس از سرنوشت آن با خبر نيست، در رامهرمز (يكي از شهرهاي كوچك استان خوزستان) اداره ي آب براي گذاشتن لوله هاي آب به گنج عظيم تري رسيده بود كه  بازهم به سرنوشت نفت ها استان خوزستان بدل گشته است

دوستي مي گويد كه تو اين حرف هايي كه ميزني اين نارضايتي  كه داري از سيري است مردم ما اعتراضي به اين وضع موجود ندارند......

 در اهواز محله ايي است به نام عامري  كه ميوه فروش هاي دور گرد در آنجا ميوه ميفروشن به سبك زمان هاي قديم هر كسي مقداري از ميوه جلويش مي باشد و عرق مي ريزد و چشم به راه مشتري ها مي ماند .... پاي درد دل پياز فروشي نشستم از اوضاع و احوالش پرسيدم اگر بگويم خون را جاي اشك در چشمانش ديدم سخن بي راه نگفتم .... مي گفت:

 من يك عربم عرب ايراني من هم اكنون 12 نفر را سرپرستي مي كنم 6 فرزند و زن برادرم و بقيه بچه هاي خودم .... من يك عربم عرب ايراني گمان مي كنم گناه من همين است اگر جان بكنم ماهي 100 هزار تومان درآمد دارم.... برادرم اعدام شد به دليل گناه نكرده به دليل اين كه عرب بود  گفتند او بمب گذاشته بود اما از 2 هفته قبل از بمب گذاري ها او در يكي از شهر هاي اطراف بود.... از او مي پرسم چرا وكيل نگرفتيد چرا اعتراض نكرديد مي گويد: 2تا از بچه هاي من 2 سال است در زندانند ما اعتراض كرديم شما نشنديد ما داد زديم كه از چاه نفتي كه در 10 قدمي خانه ي ماست و آلودگي اش ما را خفه كرده است  مقداري بدهيد تا هر شب جلوي زن و بچه ام خورد نشوم ....

با چشماني اشك بار وي ترك مي گويم با خود فكر مي كنم كه من توان اعتراض دارم وظفيه من است كه اعتراض كنم وظيفه ي انساني وظيفيه ديني اي در روبرويم بليبورد بزرگي بود كه نوشته بود هدف امام حسين (ع)  امر به معروف و نهي از منكر بود.... حال هدف ما كه ادعاي شيعه ي امام حسين بو دن داريم  چيست اصلا  ما كه ادعاي انسانيت داريم به كجا مي رويم .....

ادامه دارد.........

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت   توسط محمد   | 

۱ملیون امضا برای تغییر قوانین تبعیض آمیز گامی بلند برای برابری

 

+ نوشته شده در  جمعه دوم فروردین 1387ساعت   توسط محمد   | 

صدای جیک جیک گنجشگ ها در شهر طنین انداز می شود. درختان لخت رخت سبز به تن می کنند. برف ها زمستانی کم کم آب می شوند صدای دل انگیز جوی ها را به گوش می رسانند. بهار می آید با خودش شور و هیجان را می آورد. نوروز باستانی نماد زندگی و نو شدن فرا می رسد. گردهمایی کنار بستگان را در نوروز با هیچ مراسمی نمیتوان مقایسه کرد. ملّی گرایی، به هویت گرایی ایرانی در نوروز به اوج خود می رسد نوروز نماد است نماد ایرانی بودن.....

هنگامی که نسیم های بهاری هزاران بوسه بر بر صورت ما می زنند و یا هنگامی که زیر آفتاب دل انگیز بهاری غرق می شویم به یاد داشته باشیم بسیار زنان و مردانی بودند که برای آزادی ما کشته شده اند.. و بسیار زنان و مردانی هستند که زندان ها اکنون امید به دیدن آفتاب بهاری دارند. از روناک صفارزاده و هانا عبدی دختران جوانی که مدت 6 ماه است بی گناه فقط برای اینکه خواهان تغییر برای برابری هستند در سنندج در زندان هست یاد آوریم از ابراهیم لطف اللهی جوان دیگر که زیر شکنجه جان باخت از هزاران هزار فرزند این سرزمین که برای تغییر وضع موجود هزاران هزار بلا برسر آن ها آمده. را یاد کنیم و فریاد مان را به دست نسیم بهاری بسپاریم و بگوییم این حق ما نیست و از آفتاب دل انگیزش توان بگیریم برای تغییر برای برابر شدن.....

بر سر سفره ی هفت سین نشسته ایم هنگامی که چند لحظه به سال تحویل مانده است. هنگامی نفسمان در سینه مان حبس شده هنگامی که دست های ما رو به آسمان است هنگامی که از خداوند همه چیز می خواهیم. ایرانمان را فراموش نکنیم و همه با هم زمزمه کنیم:

من دیگه منتظر هیچ کسی نیستم تا بیاد

دل من از آسمون معجزه حتی نمی خواد

چشم به راه چه کسی نشستی پشت پنجره

دست بی منت تو پر از بهار منتظره

و باز هم امید و باز هم امید که در سال جدید بتوانیم به بخشی از رویاهایمان برسیم امید به اینکه محدودیت گفتارمان بر داشته شود امید به ایرانی آباد قدرتمند امید به سرزمینی پر از آزادی و از همه مهمتر امید به تغییر برای برابری

پاشو پاشو پاشو گلدون بیاروقتش سنبل بکاریم

اگر نوروزم نیاد با یه غزل عید میاریم

نگو فروردین ما چند سالی مونده تا بیاد

عید عاشق هرشب تقویم و ساعت نمی خواد

بی بهارم میشه گاهی خواب نرگس بینیم

وقت و بی وقت تو خونه سفره هفت سین بچینیم

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت   توسط محمد   |