تبليغاتX
ندای مردم خاموش

ندای مردم خاموش

در این سرای بی کسی, کسی به در نمی زند

تحول خیز بودن به چه معنا ست؟  تحول را در چه مورد می  خواهیم؟ من اگر تحول خواه می باشم باید چه نکاتی را رعایت کنم؟ آیا تحول خواهی جنبش است؟ فعالیت در زمینه تحول خواهی چه پشتوانه های فکری و عملی و فرهنگی می خواهد؟و هزاران  پرسش دیگر در مورد تحول خواهی. تحول در ایران را می توان به معنای تغییرات کلی در سطح کلان جامعه  تنها حکومت را در بر می گیرد بلکه همه ما مردم و در سطحی کلان تر مردم منطقه جغرافیایی فلات ایران شامل  می شود. این تحولی که ما از آن یاد می کنیم در همه کار ها ی از رانندگی کردنمان تا راه رفتنمان را در بر می گیرد و این گونه است که این تحول در ما ایجا د می شود. و هیچ کسی جز خود ما نمی توان این تحول را ایجاد کند و هر کدام از ما باید از خود شروع به ساختن جامعه تحول کلان در آن بکند.

بیش از 100 سال از انقلاب مشروطه اولین انقلاب تحول خواهانه ی ما مردم ایران می گذرد که همیشه به آن افتخار می کنیم  ولی ما هنوز در پیچ و خم همان انقلاب مانده ایم و روشنفکران و تحول خواهان جامعه کنونی ما اگر نگوییم به طور 100 درصد اما به مقدار زیاد همان حرف ها و بحث ها را بین خود انجام می دهند و همه به همان وضع 100 سال پیش در آرمان های خود  تنها راه نجات مردم می دانیم بدون هیچ کم کا ستی.

حسن نراقی در کتاب جامعه شناسی خودمانی که بسیار مورد استقبال قرار گرفت می گوید: « تا زور شنوی وجود دارد بدون شک زور گویی هم به طور طبیعی به دنبال آن خواهد آمد»  و در ادامه پا را فرا تر می گذارد و می گوید:« دولت هم هر کاری می کند مطمئن باشید از استعداد و پذیرش مردم نمی تواند خارج باشد چه خواننده از این حرف خوشش بیاید یا نیاید من خودم و مردم دور و بر خودم را مقصر می دانم که وضع ما چنین است. حکومت در بدترین وضعش  برخاسته از همین مردم است و حداقل نگاه داشته توسط همین مردم»  آری هیچ حکومتی نمی تواند بدون اراده ی مردم بر آن  مردم حکومت کند  حال این پرسش  پیش می آید که اراد ه ی  مردم ایران این حکومت نیست و به صورت بسیار آشکار می توانیم نخواستن حکومت را در مردم مشاهده کرد. پس  چرا باز این حکومت پا بر جا ست؟

پاسخ ها فراوان است مانند همیشه می توان پاسخ داد که دلیل این است که این حکومت خون خوار است و با شمشیر از رو بسته به جنگ مردم صلح جوی و مسالمت آمیز ما  می آید و ادامه داد و گفت که ترس را در دل های مردم وارد کرده و جرات همه را گرفته است. دایی جان ناپلئون وار هم می توان پاسخ داد. که بنده خدا  تو چه می گویی کار کار انگیلیس و آمریکا ست و ما در حال پاس کاری بین این 2 هستیم در زمان شاه آمریکا ما را اداره می کرد  و در این زمان اینگلیس و حال دوباره دولت آمریکا ست. دلیل حرف خود را هم حمله آمریکا به خاور میانه می داند.  با این تحلیل ها ی غیر علمی و احسا سی و دور از منطق سال ها  می توان  صفحه های کاغذ را آزار داد.

علی رضا قلی نویسنده کتاب « جامعه شناسی نخبه کشی» که به چاپ 27 هم رسید ه است( نکته جالب برای من این است که همه کتاب هایی که به طور علمی دلایل عقب ماندگی ما  را بررسی می کنند با استقبال زیاد روبرو  ولی ما هنوز......) در مقدمه ی کتابش می گوید : «یکی از نشانه های پیشرفت فکری علمی جامعه، قطع رابطه با تحلیل های  ساده ی عامیانه، به نفع تحلیل های دقیق تر و منطقی تر و عقلانی تر است. نارسا یی های فرهنگی به معنی وسیع کلمه را حاصل استبداد و استعمار دانستن همانند این تفکر کهن است که زلزله و تخریب را ناشی از فسق و فجور  بی حد و حصر مردم می دانست» وی در این کتاب بررسی ها جامعه شناختی در مورد علل عقب ما ندگی و استبداد در در ایران می پردازد که بسیار برای نگارننده خواندی بود.

حال انگیزه من از بیان مطالب این بود که ما باید خود را بررسی کنیم و دلایل عقب ماندگی و استبداد در خود استبداد پرورنمان جستجو کنیم

ادامه دارد......... 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت   توسط محمد   | 

سخن تازه گفتن دشوار است.بخصوص در اين سرماي استخوان سوزي که بيداد مي کند در کوچه هاي صداي اجتماعي ما.بخصوص در اين چهار ديواري تنگي که ما را نمي خواهند.سخن گفتن مان،فکر کردن مان،آرزو کردن مان و حتي بودن مان را.اين را حالا مدتيست همه مي دانيم.با اينهمه،شايد همين تلاش صاحب قدرتان براي خاموش کردن مان باشد که وا مي داردمان به اثبات هنوز زنده بودن.شايد همين اصرارشان بر اينکه هيچ چشمي نباشد که ببيندشان و بپايد شان ،انگيزه مان مي شود براي نظارت بر عملکرد نهادهايي که بايد توسط صاحبان اصلي دانشگاه انتخاب شوند.اين را مي دانيم که بقايشان در خاموشي ماست.و مي دانيم که در اين رهگذر از هيچ رفتار غير انساني ابايي ندارند؛از تحصيل محروممان مي کنند، ازورودمان به دانشگاه جلوگيري مي کنند،در اعطاي توبيخ و تهديد و تذکر هم که ديگر گشاده دستي شان زبانزد خاص و عام شده.بي هيچ احساس مسئوليت در قبال قانون و وجدان انساني.بي هيچ ترسي از مرجعي که بايد پاسخگويش باشند.که براي حاکم کردن خفقان مرگ آور، تشويق و ترفيع هم پاداش مي گيرند ،نه که توبيخ شوند.شبها را خواب به چشم ندارند از خيالات “برخورد با اخلال گران”.خيال ها مي بافند که چطور و چقدر بترسانندمان.نقشه ها مي کشند که ديگر از چه ابزاري بهره بجويند براي تحت فشار گذاردن مان:تهديد به اخراج و تعليق؟تماس با خوانواده هايي که شايد از نترس بودن مان بي اطلاع باشند و ترمزي بشوند براي شجاعت مان؟تعطيل کردن رسانه ها و راندن مان از فضاي فکري دانشگاه؟حتي آنقدر ها مي ترسند که هيچوقت چشم در چشم نمي شوند با داشنجويان براي پاسخگويي.خب….البته بعضي وقتها براي اثبات سلطه شان متوهمانه فکر مي کنند پلي تکنيک هم پادگاني شده که بايد از نيروهاي پياده نظامش سان ديد، و مي خواهند پروژه تثبيت ديکتاتوري شان بر دانشگاه را با نمايش سياسي در پلي تکنيک کامل کنندولي ناگهان مي بينند که دانشگاه يکصدا فرياد مي شود،مشت مي شود و از ممنوع الورود شدن و تعليق خوردن نمي ترسد؛که بالاتر از آن،از اخراج و زندان و شکنجه هم هراسي ندارد.و تمام تلاش چند ماهه شان نقش بر آب مي شود.تمام دقت و ذکاوتشان در افشاندن بذر ارعاب…..اين را مي دانيم که انسانيم.با تمام محدوديتهاي همه آدمها.مي دانيم که توان و ظرفيت مشخصي براي مقابله با فشارروحي وفيزيکي داريم و نمي توانيم تا بي نهايت هزينه بدهيم. مي دانيم که انسانيم. و چون مي خواهيم انسان بمانيم و مسخ قدرت نامشروع نشويم،متمايز مي شويم از ديگران.چون مي خواهيم آدميت مان را از دست ندهيم،نمي شويم عمله دست چندم حاکميتي که براي بقايش از هيچ جنايتي رويگردان نيست.ارزشهايمان،آزادي،صداقت و شجاعت را فداي ثروت چپاول شده نفت کشور نمي کنيم و به خاطرشان مبارزه مي کنيم. و اين ،نه فقط زاييده انسان بودن مان ،که لازمه هويت دانشجويي ماست. نه مي توانيم و نه مي خواهيم از خودمان يا ديگري قهرمان بسازيم.واصلا ماهيت جنبش در همين تکثر و حرکت گروهي و دسته جمعي اش است.هويتش در دل نبستن به قهرمانهايي است که مدام از نتوانستن و نشدن حرف مي زنند.و اصلا حرکت اعتراضي در دانشگاه نيازي به باني و قيم ندارد.خودجوش و پوياست.و مشخصه ممتازش همان شجاعت و عدم سازش است…..سخن تازه اي براي گفتن نيست؛ تنها يادآوري به خودمان است براي فراموش نکردن انسانيت و شجاعت.تنها تاکيد بر ادامه مسير مبارزه با قدرتي که چون هيولا هشت سر است و از قطع شدن هر سرش،سر تازه اي به جاي قبلي مي رويد.با اينهمه هيولا،به قول يکي از دوستان نقطه ضعفي دارد و ان اينکه از ما مي ترسد.هيولا مرگ ما را مي خواهد، وما،اگر مي خواهيم زنده بمانيم،اگر مي خواهيم حتي نفس بکشيم،ناگزيريم از فرياد کردن حقوق مان و بودن مان.تنها مي خواهيم يادمان نرود که اگر کنار بنشينيم و سکوت کنيم، بودن مان را فراموش مي کنند و مي گذارند نفس بکشيم .قدم به قدم و آهسته ،تک تک فضاهاي دوست داشتني زندگي مان را در خود مي بلعند.تنها راه بقايمان ،مبارزه کردن است.مبارزه و شجاعت.

(منتشر شده در نشریه دانشجویی واژه، دانشگاه امیرکبیر(پلی تکنیک تهران))

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت   توسط محمد   | 

همبستگی بزرگ وبلاگ نویسان با دانشجویان در بند

۱۴ مرداد ۱۳۸۶ جنبش آزادی خواه و عدالت خواه مشروطه در ایران ۱۰۱ ساله می شود

اما

هنوز دانشجوی ایرانی را به بند می کشند.

۱۴ مرداد سال ۸۶ و ۱۰۱ سالگی مشروطه در حالی می رسد که محمد هاشمی، علی نیکونسبتی، علی وفقی، بهاره هدایت، مهدی عربشاهی، حنیف یزدانی، عبدالله مؤمنی، بهرام فیاضی، حبیب حاجی‌حیدری، مرتضی اصلاحچی، مجتبی بیات، آرش خاندل،اشکان غیاسوند، احمد قصابان، مجید توکلی، احسان منصوری و امیر یعقوبعلی در بند هستند.

به احترام این فرزندان آزادی خواه و عدالت طلب ایران که تعدادی از آن ها وبلاگ نویس نیز هستند، ما جمعی از وبلاگ نویس ها تصمیم گرفته ایم که نام وبلاگهای خود را در این روز به "۱۴ مرداد، روز همبستگی وبلاگ نویس هاي ايراني با دانشجویان دربند" تغییر دهیم.

به اميد آزادي تمامي دوستانمان.




پی نوشت : از همه وبلاگهای حامی این طرح می خواهیم که برای سرعت بخشیدن به روند همبستگی وبلاگ نویسان و دانشجویان هر کس حداقل ۱۰ نفر از دوستانش را برای پیوستن به این حرکت جمعی دنیای مجازی و همبستگی با دانشجویان دعوت کند.

‌Bloggers support the jailed iranian student activists

August 5th 2007 is the 101-st anniversary of the Iranian constitutional revolution. BUT Iranian people still struggle for democracy and student activists are still sent to jails

Several student activists spend this year’s anniversary in jails. They include Mohammad Hashemi, Ali Nikoonesbati, Ali Vefghi, Bahareh Hedayat, Mehdi Arabshahi, Hanif Yazdani, Abodllah Momeni, Bahram Fayyazi, Habib Hajiheydari, Morteza Eslahchi, Mojtaba Bayat,, Arash Khandel, Ashkan Ghiasvand,  Ahmad Ghassaban, Majid Tavakoli, Ehsan Mansouri, and Amir Yaghoub-ali

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت   توسط محمد   |