تبليغاتX
ندای مردم خاموش

ندای مردم خاموش

در این سرای بی کسی, کسی به در نمی زند

18 تیری دیگر در ماتم سپری شد این تیتر نامه جمعی از دانشجویان به مقام ها حکومت ایران بود که برای بازداشت هم کلاسی های خود و 25 دانشجو در بند خود نوشتند. 18 تیر امسال نه تنها از بازداشت دانشجویان ماتم انگیز بود بلکه  از لحاظ های دیگری هم غمی را بر دل انسان فرو می برد.

آنچه که فکر من را در این روز ها ی بعد از 18 تیر به خود مشغول کرده این بود که مردم ما را چه شده است که با وجود فشار های بسیار و درد رنج های شدیدی که تحمل می کنند ندای از خود به عنوان اعتراض بلند نمی کنند. حال سعی می کنم در زیر به دلایل این سکوت یا رخوتی مردم را بررسی کنم

مردم ما اعتراض نمی کنند چون از شرایط موجود راضی هستند:

این فرض در همان بدو تولدش مرده خواهد بود  و رد می شود. زیرا همه ی ما در روز ناراضی بودن را با چشم خود می بینیم و همه از شرایط موجود می نالند همه می گویند ما مردم در سختی زندگی می کنیم. از دارا و ندار، پیر و جوان ، بیشتر مردم ایران از شرایط کنونی حاکم  در ایران نه تنها راضی نیستند  بلکه در شرایط موجود رنج و درد بسیاری را تحمل می کنند از شرایط بد اقتصادی گرفته تا خفقان حاکم در کشور پس نتیجه می توان گرفت که مردم ما از شرایظ راضی نیستند  چون اعتراض نمی کنند

2-مردم می ترسند به همین دلیل به کو ی برزن نمی آیند و اعتراض نمی کنند:

این فرض قابل لمس تر است و می توان تا حدی آن را باور کرد که مردم از باتوم می ترسند از بازداشت از رفتن به سلول های انفرادی از شکنجه. از فحش از ناسزا می ترسند. می توان در ک کرد 100 موتور 100 باهم در خیابان جلوی چشم مردم ویراژ دهند چه هراسی در هر دلی ایجاد می کند. می تواند ترس از قمه های لباس شخصی ها عامل باز دارننده از حضور مردم در یک اعتراض جمعی باشد

3-مردم نمی دانند بعد از اعتراضشان چه می شود به همین دلیل به خیابان ها نمی آیند:

به گمان نگارننده این دلیل دلیل اصلی شرکت نکردن مردم در اعتراض ها  می باشد و همین که نمی دانیم که اعتراض کردن ما چه سود دارد یا اعتراض های قبلیمان به نتیجه نرسیده یک نا امیدی  در جامعه به وجود آورده است می توان دلیل های زیادی برای این مورد بیان کرد مانند

مشخص نبودن هدف: ما هدف خود را از شرکت در هر تجمعی را به طور مشخص نمی دانیم مثلا در هر تجمعی که شرکت می کنیم  گمان می بریم که دیگر کار تمام است و بعد از آن دیگر به تمام آرمان هایمان می رسیم

ناهماهنگ بودن بین خودمان: این ناهماهنگی  از همان مشخص نبودن هدفمان سر چشمه می گیرد که هر کدام از ما هدفی را در ذهن داریم که باهم متفاوت است به همین دلیل است که با یکدیگر ناهماهنگ می شویم

18 تیری دیگر درماتم سپری شد 18 تیری دیگر برخلاف اعلام های گوناگون گروهای مختلف در سکوتی غمناک سپری شد و ما هنوز در پی آنیم که بگوییم گروه یا حزب ما تنها راه نجا ت است کی می خواهیم به راهبردی اساسی برسیم هنوز معلوم نیست

 

کمیته پیگری بازداشت شدگان 18 تیر

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت   توسط محمد   | 

گزارشی متفاوت از دادگاه آبگیری سد سیوند:

صبح از خانه بیرون می آیم هوا بسیار گرم و سوزان است، خورشید بی  محابا آتش به سوی تهران  روانه می کند با خود می گویم در گرمای 60 درجه ی خوزستان  مردم با این سهمیه بندی   بنزین چگونه به کار خود می رسند، در سیستان و بلوچستان در آن  طوفان های شن با سهمیه بندی بنزین چگونه از خانه بیرون می روند   بله اینجا ایران است.....  کشوری خوابیده بر دریای نفت و گاز  و ناتوان از تولید بنزین....

به گرمای هوا عادت کرده ام به میدان محله مان می رسم   مسافر ها زیاد و تاکسی ها اندک سوار اتوبوس می شوم هر کس به نحوی خود را باد می زند شخص روحانی عمامه اش را بر می دارد و عرق روی سرش را پاک می کند و زیر  لب غرلند میکند که چرا  راننده نمی آید. راننده می آید که خشم گرما و کمی حقوق و     1000 درسر دیگر در چهره اش موج می زند بلیط ها را جمع می کند اتوبوس حرکت می کند همه می نالند از طرح سهمیه بندی بنزین تا ایمنی خانه ها و گرمی هوا حرف های حکومت گران همه چیز را می گوییند همه دردها مانند نوحه ایی جان گداز گفته می شود همه در عذابند خدایا چه کسی در ایران من خوشحال است؟؟ بحث ها    با لا  می گیرد   1 جمله کافی است تا همه سکوت کنند و چشم به خیابان بدوزند؟ هم میهن    هایم همه درد ها را گفتید ولی چه باید بکنیم؟ بله  اینجا ایران است....   سرزمین بزرگان تاریخ اندیشمندان جهان گویند ما نوادگان آن هاییم ولی برای هیچ یک از درد هایمان درمان نداریم....

راهم را ادامه می دهم به میدان اصلی    شهر می رسم   خدایا به چند نیازمند کمک کنم  اولی مرا به ابوافضل عباس قسم می دهد دومی مرا به روز مادر  و مادرم قسم می هد      سومی  پیمرده خمیده  پشتی از مرضی و درد ها ی بچه هایش  برای    کمک   گرفتن از من می گوید چهارمی مردی با صدای لرزان از   من می خواهد    ساعتش را بخرم  پنجمی و ششمی  و این رشته سر دراز دارد این در حالی است که که در پارک مجاور میدان اصلی شهرم با هزینه ی کلانی در حال جدا سازی زنان از مردان می باشند! اینجا ایران است.... کشوری غنی از همه ی منابع دریایی از ثروت این چنین در فقر به سر می رود که به گفته ی حکومت گران حدود 50 درصد زیر خط فقر می باشند....

به مقصدم می رسم، به دادگاه به دادگاه کارکنان دولت. این همه درد را در یک ساعت دیدن کار راحتی نیست چه طاقتی دارند این مردم...

دکتر دادخواه با امید فروان مقابل دادگاه ایستاده است با او صحبت می کنم امیدوار به توقف آب گیری سد هراس انگیز سیوند است. دکتر دادخواه می گوید رییس دادگاه به او گفته است رحیم مشایی رییس سازمان میراث فرهنگی معاون رییس جمهور است چگونه او را به دادگاه احضار کنم؟! تعداد کمی از شاکیان پرونده  می رسند(حدود 30 نفر از 935 نفر) همراه شا کیان دیگر به داخل دا گاه می روم دفتر دادستام کل تهران را پشت سر می گذارم . 45 دقیه از زمان شروع دادگاه گذشته اما هنوز دادگاه شروع نشده. قاضی اسماعیلی از شاکیان کارت معتبر می خواهد اما 3 نفر بیشتر از نظر قاضی معتبر نمی شوند بقیه  پشت در شعبه 9 بازپرسی می مانند، خبری از متهمان نیست شاید نمی دانند که امرور باید به عنوان متهم اصلی آبگیری سد سیوند حاضر شوند با 2 ساعت تاخیر جلسه آغاز می شود قاضی شروع به بازجویی از شاکیان پرونده می کند!! جلسه دادگاه پایان می یابد. همه به دنبال دکتر دادخواه بر افروخته است قاضی پرونده بی تفاوت!! همه دنبال یک حرف جدید دنبال شنیدن دستور توقف آبگیری سیوند، ولی افسوس با این همه شاهدو این علت های محکمه پسند قاضی پیگیری بیشتر می خواهد. بله اینجا ایران است.... ایرانی پر از آثار باستانی در خطر تخریب  ایرانی که در آن  به جای حمایت کردن از آثار باستانی آن  را  تخریب می کنند و سپس از کسانی که ندای حمایت از آن آثار سر داده اند باز جویی ....

با دلی پر غم و چشمی نگران  راه خانه را پیش می گیرم. غم اینکه در ایران ما چه چیز از آن درست است و  یک سیر منطقی   دارد پایم در پستی بلندی های آسفالت خیابان می رود و سرنگون می شوم! وهمه می گویند و مواظب باش پسر؛ ولی کس نمی گوید که این آسفالت چرا این گونه است. بله اینجا ایران است.... حکومتی دارد که سودای اتمی شدن را دارد ولی ناتوان از آسفالت خیابانی بدونه دست انداز و پستی بلندی آیا آسفالت درست یک خیابان سخت تر از اتمی شدن است.....

صحنه های صبح برایم تکرار می شود با این تفاوت  که هوا تاریک شده و مسافر ها بسیار و تاکسی هم وجود ندارد! اتوبوس هم نیست

توفیق اجباری نصیبم می شود که پیاده سوی خانه روم و از گرمای تابستان لذت ببرم! 50 متر جلوتر از من دختری در حاشیه خیابان در حال حرکت است، نیم نگاهی هم به عقب دارد که شاید تاکسی  او را سوار کند اما تاکسی نبود.  جوانان خیر ایران اسلامی با ماشین های خود جلوی پای این خانم ترمز می کنند و با خنده های اهریمنی خود دید یک کالا به می نگرنند. خشم در چشم او موج می زند به راحتی می توان تصور کرد اگر در دست این دختر اسلحه ی بود این مهاجمان(بله مهاجم چون به حریم خصوصی این خانم تجاوز کرده اند و امنیت او را به خطر انداخته اند)  نشانه می رفت. دختر به داخل پیاده روی تاریک می رود، حالا نوبت پیاده هاست که تهاجم را شروع کنند. به خانه شان تلفن می زند کسی نیست دنبال او بیاید اشک در چشمان دختر حلقه می زند به چشمان او می نگرم خشم نفرت وحشت و همه ی احساس های تلخی را که یک انسان می تواند داشته باشد را در چشمانش می بینم مو بر تنم سیخ می شود اشک ها بی درنگ به چشمانم هجوم می آورند در گرمای سوزان تابستان تهران سردم می شود تمام درد هایی را که از صبح تا کنون را که دیده  بودم از جلوی دیدگانم عبور می کند. شهامت گفتن این جمله را به این دختر ندارم که خانم می توانم شما  را تا مقصد همراهی کنم تا اینچنین نترسید افسوس که او مرا مانند مهاجمان می پندارد....

بله اینجا ایران است سرزمین مردم مهمان نواز سرزمین سجایای اخلاقی همه به خود می بالند که هرچه در زندگی ندارند پایبند به اصولی هستند کدام اصول اصولی که این چنین با دخترک می کند؟ اصولی که مردم را سر صندلی اتوبوس یا مترو به جان هم می اندازد؟

حکومت گران مدعی آنند که 4 مرحله طرح ارتقا امنیتی اجتماعی را اجرا کرده و امنیت در سطح جامعه با لا رفته پس کجاست امنیت مدعیان چرا این دختر آن  را احساس نمی کند؟ امنیت اجتماعی یعنی دستگیری؟ یعنی باتوم؟  یعنی فحش؟.....

بله  اینجا ایران است و فاصله چندانی با آن ندارد که (الف) سر افراز  آن به پایین سقوط  کند و (واو) وحشت جای آن را بگیرد و به ویران تبدیل شود ....

صدایی در گوشم شعر فردوسی بزرگ را زمزمه می کند که دریغا که ایران ویران شود.... همان صدا به من می گوید تو ستون و پایه باش تا ایران ویران نشود.... بله اینجا ایران است سرزمین اهورایی من. سرزمین رویاهایم، عشق تابناکم. باید در خود بشکنم وقتی می بینم عشق بی همتای من این چنین بر زمین افتاده و جان می دهد. باید ندای خاموشم را به فریادی خروشان تبدیل کنم. و داد سر دهم  که که این مرز پرگهر را  ویران مکن

سروها را ریشه کن کردی دریغ   سایه بید مرا ویران مکن

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت   توسط محمد   | 

جلسه ي داد گاه سد سيوند فردا ساعت 9 صبح در محل دادسراي عمومي تهران بازپرسي 9 کارکنان دولت انجام مي شود محل دادگاه ايستگاه مترو 15 خرداد با حضور خود مقابل دادگاه به عاملان آبگيري بگوييد مقصريد بياييد براي آثار باستاني در خطرمان کاري کنيم ايراني هنگام برخاست هم اکنون است

ایرانی بر ای حفظ آثار باستانی کاری کن

ایرانی سکوت تو در فردا به چه معنا خواهد بود

ایرانی که قلبش برای ایران نتپد بهتر از به طور کل نتپد

عشق به وطن نشانه ی ایمان است

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت   توسط محمد   |