راستی ما واسه چی درس می خونیم؟ مگه قرار نبود من وتو آینده ساز ایران باشیم؟ مگه قرار نبود من وتو ، بذر فرهنگ رو تو دشت بی فرهنگی مون بکاریم و علف های هرزشو هرس کنیم؟ مگه قرار نبود من و تو، ما بشیم و «دست در دست هم دهیم به مهر» و میهن خویش را آباد کنیم؟ مگه قرار نبود ما چشم بیدار و صدای رسای ملت باشیم؟ مگه قرار نبود ما پرچمدار عدالت و صلح باشیم؟
پس چی شد؟ درفش ایرانیمون کو؟ کوروش کبیرمون ، آرش کمانگیرمون ، رستم دستانمون کجای ایران سرگرم روزمره ها شدن و اسطوره بودنشون رو فراموش کردن ؟؟؟
مگه قرار نبود ما این اسطوره ها باشیم؟ مگه قرار نبود ما وارث تمدن چند هزار ساله ایرانی باشیم
ببین حالا چی شدیم؟ تفریح ، خوش گذرونی ، کنکور ، دانشگاه ، اگه زرنگ باشیم یه کار ، و آهسته آهسته می شیم مثل همه 70 میلیون دیگه که فکر نون شبیم و انگار نه انگار که ما فرزندان ایرانیم...ایران
مرا می شناسی ؟ مرا می شناسی یا فراموشم کرده ای ؟ یا شاید جایی در گذشته همدیگر را گم کرده ایم .
دیر زمانیست که به دنبالت هستم . دیگر نمی خواهم نادیده ات بگیرم . دیگر نمی خواهم گم شده باشی و گمشده باشم . دلم برایت تنگ است . دلم هوای گذشته را کرده ، آن زمان که من ، تو را می شناختم و تو مرا . آن زمان که من ، خود را می شناختم و تو خود را .
چند گاهیست که خواب آلوده شده ام ؛ و تو نیز؟!
چند گاهیست که خود را پیدا نمی کنم ، نمی دانم در کدام دالان تاریخ تکه ای از وجودم را جا گذاشته ام ؛ و تو نیز؟!
دیگر می خواهم از خواب بیدار شوم و بیدار شویم .
دیگر می خواهم جا مانده های وجودم را پیدا کنم و پیدا کنی .
می دانم خسته شدی از این همه فراموشی .
دلم برای دستهایت تنگ است . می خواهم دوباره دستهایم با دستهایت همراه شود . راستی مرا شناختی ؟ اگر می خواهی دستهایم را ببینی ، اگر می خواهی دستهایم را بگیری ، به دستهای خودت نگاه کن .
من ، تو هستم : یک ایرانی !
من یک نفر نیستم . یک هویتم . یک پیشینه . یک آینده .
بیا این دستها را در هم گره کنیم و با روح همه صادقان تاریخ هم قسم شویم ، تا بار دیگر شایسته القابی شویم که به دوش می کشیم : یک ایرانی !
حال که بار دیگر همدیگر را شناختیم ، حال که بار دیگر همدیگر را باز یافیتیم ، راحت تر با تو سخن می گویم . با تویی که خود منی . با تویی که خود مایی .
ما می خواهیم آرمانی بیندیشیم و عمل کنیم . من و تو که می دانیم آرمان با تخیل فرق می کند . تو که ما را ، خودت را ، برای آرمان گرایی سرزنش نمی کنی . آخر ، تو خود مایی .