باز هم طبیعت مانند همیشه به ما می آموزد شب سیاه رفتی است هر چند زمانی جانکاه برد ولی خورشید سیاهی را می دَرَد و نور بر ظلمت چیره می گردد. رسم خوشایندی است شب یلدا، مانند دیگر رسوم ایرانی ها شبی برای تجدید پیوندهای خانوادگی، شبی که دوستان گرد هم می آیند تا سحر بیدار می مانند و پیروزی روشنایی لطیف را بر تیرگی پلید نظاره می کنند. در همه ی مراسم ایرانی ها نشانی از ظلم ستیزی مشاهده می کنیم مانند این شب. طولانی ترین شب سال را با همدلی با خانواده و دوستان به شبی کوتاه بدل می کنیم اما.......
آیا در زندان اوین هم برای زندانیان سیاسی به همین شیرینی که برای ماست می باشد؟ آیا این شب سخت تر از شب های دیگر برای کیانوش سنجری نیست؟ آیا سوز سرمای این شب که ما با گرمای خانواده و دوستان تحمل می کنیم سردتر شب های دیگر برای کارتون خواب های سرزمینمان نیست؟

سیاهی روزگار کنونی وطن ما اگر بیشر از سیاهی این شب نباشد کمتر از این شب نیست....
سرمای اشکی که با دیدن خانوادهای دردمند در چشمانمان حلقه می زند تا مغز استخوان هایمان می رود....
تلخی فقر در کشورمان را هیچ هندوانه ایی شیرین نمی کند.... آری روزگار غریبی است نازنین، شادی تولد خورشید نا خود آگاه در پستوی خانه هایمان نهان می شود....
شب یلدا برای من شبی است از دل خوشی های فراموش شده و وحشت های پیش رو ، نمی دانم چرا در این شب ناگهان همه درد های وطنم را به یاد می آورم.....
سنگینی درد فقر در کشور ثروتمندم در این شب سرد سال مرا می شکند و اشک های سردم گرمای مراسم این شب را از من می گیرد........
سخن من
نه از درد ایشان بود
خود از دردی بود
که ایشانند
«احمد شاملو»
در مورد تاریخ شب یلدا یلدا جشن آغاز خلقت از وبلاگ یار دبستانی را بخوانید







